قهرمان ميرزا عين السلطنه

3288

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

خانهء پالكنيك انشاد كرده بود چون بىمزه نبود درج افتاد . آكل شعبان بيا بيا گوش بكن * شادى ايام فراموش بكن غلام زادت اين پسرم عباسى * خوب پسرى باهوشه راسىراسى شب دوشنبه اومدش به خونه * تنگ گوشم گفت چيزى محرمونه آكل شعبان خاك به سرم چها شد * يقين بدان كه مملكت فنا شد آخ چه بگم كه عباسى چه ديده * اين پسره چه چيزها شنيده غلام زادت نوكر . . . . . . . . . . . * با غمشان دروغگى شريكه گفت كه امشب آنجا مهمونى بود * سرهنگ روسى و وزير ايرونى بود عرق مىخوردن به پيالهء بلور * سلامتى حضرت امپراطور موزيك قزاقخانه « اركس » مىزد * طعنه به اين ملت بىحس مىزد آخ باباجون به حق باب المراد * مسلك اينا وطن و داد به باد اگرچه من نون‌خور . . . . . . . . . . . . . * با بد و نيك ايرانم شريكم چاپلوسى وزير و فيس فلان * ديدم و بيزار شدم از مال و جان غرق خيال شدم كه اين چه فنه * نصف شبى چه وقت انجمنه من به خودم گرم به گفت و شنيد * كه دستى از پشت به شونم رسيد چك تو گوشى خوردم و جستم ز جا * كه از رفيقم شنيدم اين صدا گفت كه اين عشرت و اين عروسى * نيست مگر از پالكنيك روسى آنجا كه نقطه گذاشته مقصودش اسم پالكنيك است ( غلام زادت نوكر پالكنيكه ) و ( اگرچه من نون‌خور پالكنيكه ) بايد اين‌طور خوانده شود . روات ثقه تفصيلى كه ذكر مىشود روات ثقه كربلائى كل على كدخداى ورس ، مشهدى امان اللّه چاله‌اى به تأييد رقيمه‌اى كه از افراسياب خان رسيده . افراسياب خان در جواب نگاه داشتن تفنگ و اسب و قبضهاى من مىنويسد شما به افتراگوئى و بهتان عادت كرده‌ايد ( شايد راست هم بگويد ، براى اين‌كه پيش‌آمدها و اقتضاى زمان ناچارم كرد . ) انشاء اللّه روز شنبه روضه‌خوانى من تمام مىشود شما را ملاقات مىكنم . من از همه مسلمان‌ترم . خير اللّه بيك هم بايد باشد . چون براى مطلب مهمى مأموريت رفته كه خيلى اهميت دارد الى آخر كه منجر به قانون‌دانى خودش لاعلاج مىشود .